درباره ی هادی حسینی

به امید روزهای بدون سیگار و بدون وابستگی

بهتر می دونم بجای بیان حواشی و بیگرافی از خودم از حس و حال و درکی که نسبت به سیگار رو پیدا کردم رو براتون بگم تا در آخر با هم به این نتیجه برسیم که من به عنوان شخصی که از جنس خود شما هستم و یک زمانی با شما هم مسیر بودم می تونم بهتون کمک کنم که شما هم درک خوبی از سیگار پیدا کنید و سیگار رو بهتر بشناسید تا با این درک و شناخت عمیق بتونیم با هم بر غول سیگار غلبه و اون رو برای همیشه از زندگیمون بیرون بندازیم . مسیری رو به شما نشان خواهم داد که شما براحتی بتونید سیگار رو ترک کنید.
من تقریبا از سن 15 سالگی شروع به سیگار کشیدن کردم و هیچ موقع هم فکرشو نمی کردم که قراره یه آدم سیگاری بشم و مجبور باشم سالهای سال سیگار بکشم.من هم مثل خیلی دیگه از افراد سیگاری در دوران نوجوانی با گرایش و تفکر مثبتی که به سیگار داشتم وبرای پذیرفته شدن در جامعه و گروه همسال خودم در شرایطی عادی و بدون اجبار دیگران اولین نخ های سیگارمو روشن کردم. که همین حس پذیرفته شدن در من احساس لذتی وصف نشدنی ایجاد میکرد و باعث میشد که برای سیگار کشیدن ترغیب بشم و بیشتر و بیشتر سیگار بکشم.
اولش با خرید سیگار های نخی و با این تصور که من بر اوضاع تسلط دارم و فقط تو جمع دوستانم و برای اینکه نشون بدم من هم بزرگ شدم و البته کسب لذت پذیرفته شدن سیگار رو روشن می کردم و دودش رو از دماغم بیرون می دادم و همینطور به سیگار کشیدن ادامه دادم.
بعد از چند سالی که از شروع سیگار کشیدنم گذشت فهمیدم که تو وضعیت بدی گیر کردم و شدیدا به سیگار در شرایط و موقعیت های مختلف احتیاج دارم هر چند وقت یکبارهم حس می کردم که سیگار رو دوست ندارم و دیگه اون احساس لذت اولیه رو با سیگار کشیدن نداشتم وبا خودم فکر می کردم که شاید بد نمیشد اگر سیگار نمی کشیدم و می تونستم سیگار رو ترک کنم و مثل ادمهای غیر سیگاری بشم .
هر چه که می گذشت این حس درونم پررنگ تر و این نیاز درون من بیشتر احساس می شد. حس نیاز به نرک سیگار و حس رهایی از اظطراب ها و نگرانی هایی که سیگار بهم میداد تا اینکه پس از گذشت سالها کشیدن سیگار این احساس مشمئز کننده که سیگار داره زندگیمو از بین می بره رو بطور دائم درونم احساس می کردم و بعد از کشیدن یک نخ سیگار ندایی از درون این نهیب رو به من میزد که هادی دیگه بسته . دیگه سیگار نکش .
خستگی، کم رمقی واحساس بی حوصلگی، عصبی بودن ، بوی بد لباس و دهانم ، ترس از بیماری و مرگ زودرس و خیلی چیزای دیگه آزارم میداد و من مستاصل و نامید از ترک سیگار، همچنان به سیگار کشیدن ادامه میدادم. تا اینکه یک روز پروردگارم مسیری رو برای من فراهم کرد که بتونم خودم رو از این وضعیت نجات بدم.من برای یک زندگی بهتر و برای یک زندگی آزادانه و بدون قید و شرط انتخاب شده بودم. من بیشتر از همیشه و از صمیم قلب برای این رهایی تمنا داشتم و خداوند خواسته من رو اجابت کرد و من هم با آغوشی باز این دعوت رو پذیرفتم و در مسیر آزادی قدم برداشتم و پس از گذشت 18 سال اسارت، ندای الاهی درونم رو شنیدم و به یک زندگیه جدید و زیبای بدون سیگار وارد شدم.
دوست من اگر تو هم این متن رو خوندی ، بدون که پروردگارت برای رهایی تو مسیری رو فراهم کرده. فقط کافیست تو هم با چشمانی بازاین نشانه الاهی رو ببینی و به ندای درونت که همواره خواهان رهایی است گوش بدی و با کمک من که درد آشنای تو هستم و حال تو رو درک می کنم براحتی و برای همیشه سیگار رو ترک کنی.